زندگي دفتري از خاطرات است ، خاطراتي تلخ ، خاطراتي شيرين
ما ز اقليم عزل به چنين رهگذري آمده ايم
رهگذري دنيا نام كه ز نامش پيداست
مايه ننگي هاست
مايه پستي هاست
ما در آن روز نخست تك و تنها بوديم
سخني از پدر و مادر نبود ، سخني از همسر و دلبند نبود
يك زمان دانستيم پدر و مادري هست ، همسر و دلبندي هست
زندگي دفتري از خاطرات است ، خاطراتي تلخ ، خاطراتي شيرين
يك روز از راه رسيد كه چنان روز مباد ، روز ويران گر سخت
كه به درياي وجودم همه طوفان انگيخت
پدر از پا افتاد ، در نگاهش خواندم
پدر خسته دل و خسته تنم از من عزم رهايي دارد
از اين جهان راه جدايي دارد
پدر رفت و من ماندم و تنهايي ها
بار ها ديدم و مي بينم كه دو دل داده ي شاد به به دور از دو چشم حسود بوسه ها مي گيرند
بارها ديدم و مي بينم كه در مانده يتيمي نيست سر بر بالين مادر بگذارد .
زندگي دفتري از خاطرات است ، خاطراتي تلخ ، خاطراتي شيرين
از شمع سه كار آموختم :
مي سوزم و مي گدازم و مي گريم
بازدیوانه شدم من ای طبیب باز سودایی شدم من ای حبیب
آنچنان دیوانگی بگسسته بند
که همه دیوانگان پندم دهند
خاطرات رفته بر باد یاد عشق رفته از یاد
تو که بی وفا نبودی نمی دونم کی یادت داد
تو رو دیدم می دونستم می دونستم که اسیری
تو خداحافظ نگفتی می دونستم داری می ری
چه آسون چه آسون من از یاد تو رفتم
می رم از زندگی تو گرچه هستی روزگارم
می رم چون عاشقت هستم، باید آزادت بزارم
بزار من بشکنم از عشق بشم بارون و ببارم
آخه من طاقت اشک و توی چشم تو ندارم
چه آسون چه آسون من از یاد تو رفتم
بی تو سرگشته و تنهام مثل برگی روی رودم
تو واسم زندگی بودی من واست تجربه بودم
چه آسون چه آسون من از یاد تو رفتم


