تبليغاتX
سكوت

مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم

                                            

                        (   حسين پناهي )

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 18:14 توسط بهنام |


      
من پشيمان نيستم

من به اين تسليم مي انديشم اين تسليم دردآلود

من صليب سرنوشتم را

بر فراز تپه هاي قتلگاه خويش بوسيدم

در خيابان سرد شب

جفت ها با ترديد

يکدگر را ترک مي گويند

در خيابان هاي سرد شب

جز خداحافظ خداحافظ صدايي نسيت

من پشيمان نيستم

قلب من گويي درآنسوي زمان جاري است

زندگي قلب مرا تکرارخواهد کرد

و گل قاصد که بر درياچه هاي باد مي راند

اومرا تکرار خواهد کرد


آه مي بيني

که چگونه پوست من مي درد از هم ؟

که چگونه شير در رگ هاي آبي رنگ پستانهاي سرد من

مايه مي بندد ؟

که چگونه خون

رويش غضروفيش را در کمرگاه صبور من

مي کند آغاز ؟

من تو هستم تو

و کسي که دوست مي دارد

و کسي که در درون خود

ناگهان پيوند گنگي باز مي يابد

با هزاران چيز غربتبار نامعلوم

و تمام شهوت تند زمين هستم

که تمام آبها را مي کشد در خويش

تا تمام دشت هارا بارور سازد


گوش کن

به صداي دوردست من

درمه سنگين اوراد سحرگاهي

و مرا درساکت ايينه ها بنگر

که چگونه باز با ته مانده هاي دستهايم

عمق تاريک ترين تمام خوابها را لمس مي سازم

و دلم را خالکوبي مي کنم چون لکه يي خونين

بر سعادت هاي معصومانه ي هستي


من پشيمان نيستم

ازمن اي محبوب من با يک من ديگر
که تو او را در خيابان هاي سرد شب

با همين چشمان عاشق باز خواهي يافت

گفتگو کن

و به ياد آور مرا در بوسه ي اندوهگين او

بر خطوط مهربان زير چشمانت

 

 

 

فروغ  فرخ زاد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 22:49 توسط بهنام |


زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ، ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم ، یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم ، غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

 

نیست سری کز تو پر آشوب نیست اینهمه خوب شدن خوب نیست ، جور و جفا کن که حبیب منی ، مهر و وفا شیوه محبوب نیست

 

زدم فریاد خدایا این چه رسمیست ، رفیقان را جدا کردن هنر نیست ، رفیقان قلب انسانند خدایا ، بدون قلب چگونه می توان  زیست؟

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:32 توسط بهنام |


 

زندگي شطرنج دنيا و دل است قصه ي پررنج صدهامشکل است،  شاه دل کيش هوسها مي شود، پاي اسب آرزوها در گل است،  فيل بخت ما عجب کج مي رود در سر ما بس خيالي باطل است،  ما نسنجيده پي فرزين او غافل از اينکه حريفي قابل است مهره هاي عمر من نيمش برفت مهره هاي او تمامش کامل است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:21 توسط بهنام |


گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:41 توسط بهنام |


آيا مي خواهيد با كلاس شويد ؟

 

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!!  در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : " موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید  : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : " دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : " به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : " چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید : "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:" حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید :"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!

ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:29 توسط بهنام |


شبي ياد دارم كه چشمم نخفت
شنـيدم كه پـروانه
با شـمع گفت:
كه من عاشقم گر بسوزم رواست

تو را گريه و سوز و
زاري چراست؟
بگفت : اي هـوادار مسـكين من

بـرفت انـگبين يـار
شيـرين مـن
چو شيـريني از من بدر مي رود

چو فـرهـادم آتـش
بـسر مي رود
همي گفت و هر لحظه سـيلاب درد

فرو مي دويـدش به
رخـسار زرد
تو بگريزي از پيش يك شعله خام

من ايستـاده ام تا
بـسوزم تمـام
تورا آتش عشق اگر پر بسوخـت

مرا بين كه از پاي
تا سر بسوخت

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:3 توسط بهنام |


اين شعر يه معني جالب داره اميد وارم كه شما هم معني اونو دريابيد

 

دلم از ديدن روي تو چنان مي ريزد                  كه به باد سحري برگ خزان مي ريزد

شوق جان دادن در پاي تو را مي فهمد               برگ زردي كه چنين رقص كنان مي ريزد

از چنان باده ي نابي شده لبريز دلم                    كه دهان باز كنم حرمت آن مي ريزد

تا كي آويختن سيب به دستان درخت ؟!               دست بردار ! كه با يك دو تكان مي ريزد !

رسم ديرين زمين است در آغوش كشد                آنچه را گردش شمشير زمان مي ريزد ...

حاصل كوشش يك عمر درختان پيداست :           ميوه هايي كه به پاي دگران مي ريزد .....

 

 

                                                         سيد محسن خاتمي

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 23:36 توسط بهنام |


دوستان عزيز سلام

ما در تمام شعر ها و گفته هامون از عشق و دوستي و وفا حرف مي زنيم

چه عشقي بالا تر از عشق مادر به فرزندش ؟

و اگر فرزند هم فرزند خوبي باشه  ( عشق بچه به مادرش )

اين شعر را از آهنگ هاي خواننده زيبا كلام جهان اسلام ( سامي يوسف ) انتخاب كردم

انشا الله كه مورد توجه شما قرار بگيره .   


 

  Blessed is your face

مبارك و خجسته باد چهره ات

 

Blessed is your name

مبارک باد نامت

 

 

My beloved

 

ای عشق من

 

Blessed is your smile

 

گرامی باد خنده هایت

 

Which makes my soul want to fly

 

که روح مرا به پرواز در می آوری  

 

My beloved

 

ای عشق من

 

 

  All the nights

 

در تمام شبها

 

And all the times

 

و در همه زمان

 

That you cared for me

 

تو همیشه مراقب من بودی 

 

But I never realised it

اما من هیچ گاه اینرا درک نمی کردم

 

And now it’s too late

 

اما حالا خیلی دیر است

 

Forgive me

 

منرا ببخش

 

Now I’m alone filled with so much shame

 

حالا من تنها هستم مملو از شرمندگی و خجالت بسیار

 

For all the years I caused you pain

 

در تمام این سالها من باعث این درد و ناراحتی شدم

 

If only I could sleep in your arms again

 

اگر تنها یکبار دیگر بشه من روی شانه های تو بخابم

 

Mother I’m lost without you

 

مادر من بدون تو از بین می روم

 

 

You were the sun that brightened my day

 

تو مانند خورشیدی هستی که به زندگانی من روشنایی می دهی

 

Now who’s going to wipe my tears away

 

حالا چه کسی است که اشکهای من را پاک کند

 

If only I knew what I know today

 

ای کاش می فهمیدم چیزی که باید امروز بفهمم

 

Mother I’m lost without you

 

مادر من بدون تو از بین می روم

 


************************************************************************

 

گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر
شد دل من جای غصه ها بی تو مادر

رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر

برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر


رفتی و من تنها ماندم

باغصه هام و غم هام ماندنم

گر که تو را آزردم مادر حلالم کن


بعد از تو من بی پناهم

ای که بودی تکیه گاهم

خیز و بنگر اشک و آهم

مادر حلالم کن

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 7:58 توسط بهنام |