
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم، و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم ، زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم : عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم .
چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات او!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم
میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم...
ياد گرفتم که :
با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند....با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند .... از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود ..... تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم.
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند
.....

