تبليغاتX
سكوت

شب بود و خورشيد به روشني مي درخشيد پيرمردي جوان يكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خيابان قدم زنان ايستاده بود......

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:51 توسط بهنام |