تبليغاتX
سكوت
غضنفر رشته‌اش دامپروری بوده، روش نمیشده به کسی بگه. یکی ازش می‌پرسه: رشته‌ات چیه؟ میگه: دامپیوتر، گرایش پشم افزار

به غضنفر میگن : سگتون بچه ی ما را گاز گرفته . میگه : اولا سگ ما گاز نمیگیره . دوما سگ ما همیشه بسته است . سوما ما سگ نداریم

غضنفرمیره جوراب بخره توش فوت میکنه ببینه سوراخه یا نه

: عروسی وارد مجلسی میشه، مادر شوهرش میگه : صلی علی محمد دشمن جونم آمد. عروس جواب میده : عقرب زیر قالی میخواستی پسر نزایی

اگه بگم عاشقتم، اگه بگم دیوونتم، اگه بگم برات میمیرم، اگه بگم نمیتونم فراموشت کنم، اگه بگم دوست دارم، اگه بگم از جلو چشمام یه ثانیه اونور نمیری، اگه بگم همه‌ی زندگیمی، اگه بگم نفسم به نفست بستست............. برام پفک میخری؟

هیچ می دونی چقدر گلی... ... واسه دستهات ضرر داره؟ فقط از مایع ظرفشویی جام استفاده کن

روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پائی! زاغ عصبانی شد و گفت: بی تربیت! خجالت بکش! اون موقع من کلاس اول بودم. الان شوهر دارم

حیف نون میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم یدکی گوسفند دارم

همزمان با سهمیه بندی بنزین ، ایران خودرو پیش فروش خر در دو مدل سواری (ماده)و وانت(نر) را با امکانات زیر آغاز کرد، 1)دوگانه سوز(کاه و یونجه) 2)یک سال معاینه رایگان 3)تجهیزات اضافه شامل:پلان، پوز بند،و نعل 4)سیستم ترمز سوتی(ه.و.ش) 5)بدون نیاز به گواهینامه

یه روز غضنفر داشته دنده عقب با ماشین از کوه میرفته بالا بهش میگن چرا دنده عقب میری میگه آخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد میگن الان چرا دنده عقب می یای میگه اخه بالای کوه جا بود تونستم دور بزنم

 یکی از بزرگان حکایت کند / اگر یک نفر نیمه شب چت کند / و با فرد بیگانه صحبت کند / و کم کم به چت کردن عادت کند / و یک ساعتش را سه ساعت کند / و هر شب به فردی محبت کند /به افراد قبلی خیانت کند /و با بی خیالی جنایت کند / نه حدّ و حدودی رعایت کند / و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند /و این قصه را پر حرارت کند /برای رفیقش روایت کند /چنانکه رفیقش حسادت کند / و او هم رود نیمه شب چت کند ---------- یعنی واقعا نشستی تا آخرشو خوندی؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:22 توسط |


آيا مي خواهيد با كلاس شويد ؟

 

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!!  در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : " موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید  : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : " دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : " به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : " چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید : "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:" حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید :"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!

ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:29 توسط بهنام |


اميد وارم كه خوشتون بياد:

يكي ميره خياطي ميگه : اين پارچه رو واسم كت و شلوار بدوز ،

فردا نيام بگي سوزن شكست و برق نبود و چرخم خراب شد ، اصلا بده نمي خوام بدوزي

ترکه داشته از جلوي سينما رد ميشده اسم فیلم رو که میبینه میگه: نگاه کن!

این شهر یک سینما داشت، اون رو هم کردن خوابگاه دختران

یه روز به یکی میگن اگه تو دریا کوسه دنبالت کنه چی کار می کنی : میگه میرم بالای درخت

، بهش میگن : تو دریا که درخت نداره میگه : مجبورم ، می فهمی مجبورم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:38 توسط بهنام |


 

 سه نفر توي هواپيما كلاس ميگذاشتند اولين نفر با موبايل دومين نفر با لب تاپ سومين نفر ميبينه داره كم مياره ميره يك دستمال كاغذي رو لوله مي كنه ميگذاره توي جيبش البته يك گوشه از دستمال كاغذي را از جيبش بيرون ميگذاره بعد مي ايد پيش دوستاش يكي از دوستاش ازش مي پرسه اين چيه از جيبت بيرونه ميگه واي خداي من كي براي من فكس فرستاده

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 21:4 توسط بهنام |


يه روز مغز مي افته دنباله تركه ميگه: بگو منو كم داري بگو

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 21:1 توسط بهنام |


يه روز يه مرغ ميره سوپرماركت ، به صاحب مغازه ميگه : آقا سه تا تخم مرغ بدين

صاحب مغازه تعجب مي كنه و مي گه : مگه شما خودتون تخم نمي زاريد ؟
مرغ مي گه : نه نمي خوام به خاطر 60 تومن اندام خودمو خراب كنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 6:1 توسط بهنام |


يکي رو مي خواستند اعدام کنند ازش مي پرسند :آقا آخره عمرته حرفي چيزي نداري؟ طرف ميگه نه! شروع مي کنند مي بندنش به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و پا مي زنه به اينکه حرف دارم ميارنش پايين ازش مي پرسند
چي شده ؟ تو که گفتي حرف نداري،
برگشت به دوستش گفت محسن محسن خونتون از اينجا معلومه ها


+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 6:1 توسط بهنام |